تبليغاتX
گزارشگر

دادگاه محمدمايلي كهن با حاشيه هايي هم همراه بود :در جلسه دادگاه رسيدگي به شکايت علي دايي از محمد مايلي کهن، سرمربي سابق تيم ملي و وکيل علي دايي بارها با يکديگر مجادله کردند و فضايي غير دوستانه بين آنها حاکم بود.

* هنگامي که پيش بين (وکيل دايي) از سرمربي فعلي تيم ملي به عنوان يک اسطوره ورزشي نام برد، مايلي کهن در دادگاه به شدت و چند بار سرفه کرد که اين مسئله حتي توجه قاضي را هم به خود جلب کرد.

* محمود صفوي قاضي دادگاه بارها از طرفين خواست صلح کرده و وقت خود را بيهود بر سر اين مسائل تلف نکنند.

* مايلي کهن در بخشي از حرفهايش گفت: دايي در زمان سرمربيگري من هم قصد دخالت در کارم را داشت؛ اما اين اجازه را نداده و او را از تيم ملي کنار گذاشتم.

* در پايان دادگاه مايلي کهن گفت: هرگز با دايي صلح نخواهم کرد. او قلدر است. وکيل دايي هم در پاسخ به اين حرف گفت: شما صلح نمي‌کنيد؟ قرار مجرميت شما صادر شده است و در چنين فضايي باز هم حرفهاي خود را تکرار مي‌کنيد.

* شاهرخ غلامي وکيل مدافع محمد مايلي کهن، باجناق اوست. مايلي کهن به همراه پسرش نعيم و همچنين نادر فرياد شيران دستيار سابقش در تيم ملي، در دادگاه حاضر شد.

* علي دايي به دادگاه نيامد و وکيل خود را به دادگاه فرستاد.

* "عسگري پيش بين" وکيل دايي در خصوص اين شايعه که دايي اظهار داشته است، تا زماني که مايلي کهن را به زندان نيندازد آرام نخواهد نشست، اظهار داشت: چنين شايعه‌اي صحت ندارد. دايي اهل انتقام جويي نيست. فقط از اظهارات مايلي کهن ناراحت بود و توقع داشت مربي سابق ملي از او دلجويي کند؛ اما اين کار را انجام نداد.

وکيل دايي در خصوص مقام معلمي مايلي کهن هم گفت: معلم بايد قدر و منزلت خود را حفظ کند. وقتي مايلي کهن مي‌گويد دايي عامل دعوت نشدن بازيکن مثل ايمان مبعلي به تيم ملي است، مردم خوزستان را عليه دايي تحريک مي‌کند.

* دادگاه پرونده شکايت دايي از مايلي کهن در شعبه 1060 مجتمع قضايي شهيد بهشتي برگزار شد. به گفته قاضي دادگاه، راي نهايي يک هفته ديگر صادر مي شود.

 

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

دادگاه مایلی کهن و شکایت علی دایی از وی (2) سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 10:4

شاهرخ غلامي وکيل مدافع مايلي کهن در دفاع از موکل خود گفت: در خصوص شکايت دايي مبني بر تشويش اذهان عمومي معتقد بر اين هستم که تشويش اذهان عمومي صورت نگرفته، بلکه تشويق اذهان عمومي صورت گرفته است. زيرا بعد از جام جهاني دايي هم سرمربي تيم سايپا شد و هم سرمربي تيم ملي، لذا نه تنها شخصيت ايشان تخريب و تشويش نشد بلکه تقويت هم شد.

وي ادامه داد:‌ در خصوص اتهام نشر اکاذيب، همانگونه که مستحضريد اين مبحث دو قسمت است، يکي اخبار دروغ و وقايع خلاف يعني مبتني بر خلاف حقيقت است و دوم نشر و اشاعه با سوء نيت عمدي است که موکل اينجانب نه اخبار دروغ را اشاعه داده و نه سوء نيت عمدي داشته‌ است. ايشان فقط ديدگاه کارشناسي خود را عنوان کرده اند، طبق صدر ماده 698 قانون مجازات اسلامي ارتکاب جرم مذکور مستلزم قصد سوء ‌است، بنابراين داشت سوءقصد اصل بسيار مهم بوده و به تعبير حقوقي عنصر معنوي جرم ضرورت دارد که موکلم چنين قصدي نداشته است.

وي افزود:‌ در خصوص اظهارات شهود نيز که يکي از دلايل کيفرخواست است، مبناي شهادت شهود، يک برنامه تلويزيوني بوده که به تماشاي آن پرداخته و نظرات و استنباط‌هاي شخصي خود را در آن دخالت داده و در واقع حضور فيزيکي مستقيم نسبت به صحنه نداشته‌اند.

غلامي تصريح کرد: در خصوص تکل مورد بحث(تکل ايمان مبعلي روي پاي دايي در ديدار تيم هاي صباباتري و فولاد خوزستان) نيز در همان زمان از قول دايي آوردند که "مبعلي خجالت نمي‌کشد که روي پايم تکل مي‌زند" بنابراين جرم مذکور نيز از مصاديق ماده 698 مجازات اسلامي نيست و تقاضاي رد شکايت را داريم.

در اين لحظه مايلي کهن گفت: خير، ما دنبال رد شکايت نيستيم.

قاضي گفت: پس چرا از خود دفاع مي‌کنيد؟

مايلي کهن گفت: نمي‌خواهم استنباط ديگري از اين موضوع شود.

* وکيل دايي: مايلي‌کهن برداشت‌هاي ذهني و تخيلات خود را عنوان کردند

پيش‌بين وکيل علي دايي در پايان دفاعيات مايلي کهن و وکيلش گفت:‌ خوشبختانه اقرارهاي صريح متهم در جلسه دادرسي بر بيان موارد اتهامي و نحوه دفاع غيرموجه همکارم مرا بي‌نياز از هر گونه ابراز دليل و توجه اتهام مي‌نمايد.

وي افزود: مايلي کهن تمام برداشت‌هاي ذهني و تخيلات خود را از رخدادهاي ورزشي مورد بحث اين پرونده به عنوان حقايق و واقعيت‌ها ابراز نمودند و موکل بنده و شخص حقير، براي همه انسان‌ها بخصوص اهالي ورزش حق آزادي ابراز عقيده را قائليم و به آن احترام مي‌گذاريم؛ اما اظهاراتي که مايلي کهن در دادگاه بر آنها تاکيد کرد، کاملا کذب است. آيا ايشان مدرکي براي ارايه دارند که رئيس‌جمهوري وقت (خاتمي) به گفته دايي رئيس فدراسيون را عوض کردند؟ به نظر من اين بدترين توهين به رئيس‌جمهوري مملکت تلقي مي‌شود.

** انتخاب بازيکن از اختيارات سرمربي است

وکيل مدافع دايي در ادامه گفت: در مورد انتخاب يا عدم انتخاب ايمان مبعلي براي تيم ملي بايد بگويم ‌اين موضوع از اختيارات سرمربي تيم بود. آيا مايلي کهن دليل و مدرکي قانوني و محکمه‌پسند دارد که عدم انتخاب ايشان توسط سرمربي وقت را اثبات کند؟

وي ادامه داد: در مورد نقل قول از جناب سرمربي وقت صباباتري بايد بگويم با توجه به اينکه ضيايي مکررا با خبرنگاران و ارباب جرايد در ارتباط بودند، هيچ گاه به صحت اين اظهارات مايلي کهن صحه نگذاشته‌اند، بنابراين مطالب اعلامي که خوشبختانه در اين محکمه دليلي بر صحت آن از سوي متهم ابراز نشده، بلکه صرفا با کشاندن دفاع به حاشيه و بازي با کلمات و بيان تاريخچه فوتبال، دفاع مستقيمي در رابطه با اتهامات نشده است. همکار بنده در پايان دفاع خود صراحتا اعلام داشت جرم مذکور از مصاديق ماده 698 نيست.يعني اتهامات را جرم دانستند؛ اما با اين اوصاف آن را مصداق ماده 698 نمي‌دانند.

وي افزود:‌ در پايان با پوزش از اطاله دفاع، در همه جاي دنيا اسطوره‌ها خود را مورد تشويق و تکريم قرار مي‌دهند و خوشبختانه در ايران نيز مردم فهيم و ورزش‌دوست بر ارزش‌هاي دايي واقف بوده و شخصي مثل مايلي کهن که متاسفانه از حسب اظهارات موکلم اختلاف سليقه و اختلاف نظر شخصي داشته‌اند، از يک فضاي برنامه تلويزيوني که به صورت مستقيم براي ميليون‌ها نفر پخش مي‌شد و نيز در روز بعد تکرار شده، با اظهارات خود که هرگز نتوانسته‌اند دليل محکمه‌پسندي را بيان نمايند، به حيثيت اجتماعي و ورزشي ايشان حمله مي‌کنند.

پيش بين تصريح کرد: با وصف اينکه در جرايد طرح شکايات از طرف دايي به طرفيت مايلي کهن به صراحت در شعبه 6 بازپرسي دادرسي ويژه کارکنان دولت منتشر مي‌گردد و ايشان نيز مصاحبه‌هايي دراين زمينه داشتند و در هيچ کدام از مراحل تحقيقات حاضر نمي شوند و اکنون که در محضر دادگاه حاضر شدند به جاي ارايه ادله مثبت، مجددا اکاذيب مذکور را تکرار نموده و سوء نيت در تمام الفاظ و گفته‌هاي ايشان به دليل کذب بودن مستتر است، تقاضاي مجازات ايشان را دارم.

قاضي به وکيل دايي گفت: آيا ايشان قصد ضرر رساندن به دايي را هم داشت؟

پيش‌بين گفت: بله صد درصد.

* دايي از نظر مادي و معنوي ضرر کرد

پيش‌بين گفت: مايلي کهن با توجه به اينکه خود سرمربي تيم بود، به دليل عدم توفيق تيم، از طرف افرادي که به اصطلاح تماشاگرنما بودند، مورد هجوم مردم واقع شد‌. مي‌دانست که بيان جملات اينچنيني چه عواقب ناگواري را مي‌تواند به لحاظ مادي و معنوي براي دايي داشته باشد و افرادي با اظهارات ايشان تحريک شدند.

قاضي ضمن اعلام پايان ختم رسيدگي به پرونده گفت: اي کاش علي دايي نيز در اين دادگاه حاضر مي‌شد تا طرفين را صلح مي‌داديم. حيف است که مربيان تيم ملي وقتشان را اينگونه هدر دهند.

* شيشه‌هاي مغازه دايي شکسته شد

در پايان رسيدگي به پرونده، مايلي کهن نيز در خواست صحبت کرد؛ اما قاضي گفت: پس از اظهارات شما وکيل دايي مي‌خواهد صحبت کند و اينگونه کار به درازا مي‌کشد.

مايلي کهن گفت: اينکه مي‌گويند پس از عدم توفيق تيم ملي به من حمله شد و شيشه‌هاي خانه مرا شکستند، کذب محض است. خانه من در طبقه دهم اکباتان است و کسي نمي تواند شيشه هايش را بشکند. فرداي آن روز با اتوبوس به محل کارم رفتم. فقط مادر خدا بيامرزم کمي نگران من بود. چند روز بعد نيز برخي از مردم گفتند، آقاي مايلي کهن قدر تو را نداستند و عوضت کردند.

سرمربي سابق تيم ملي افزود:‌ تيم ملي را تحويل اين مردم دادم که تا ده سال از آن استفاده کردند؛ اما علي دايي بعد از اين که در جام جهاني بد بازي کرد، در مصاحبه‌اي گفت، "هر تاجي که به من دادند آن را بردارند"، آيا اين اظهارات باعث تشويش و ملتهب شدن فضا نمي شود.

وکيل دايي گفت: به دليل اظهارات مايلي کهن برخي شيشه‌هاي مغازه علي دايي را شکستند.

** از دايي دفاع کردم

مايلي کهن در پايان اظهارات خود گفت: حتي در آن برنامه مجري برنامه گفت، "مي گويند دايي براي اينکه مخارج تيم ملي را مي‌دهد فيکس بازي مي‌کند؟" و من گفتم،"اين گونه نيست. گناه ايشان را نشوريد. دايي شرکت توليدي البسه دارد و با تيم‌هاي مختلف قراردادهاي چند صدميليوني دارد."

با وجود آنکه جلسه دادگاه تمام شد؛ اما جرو بحث مايلي کهن و وکيل علي دايي همچنان ادامه داشت و در پايان نيز مايلي کهن با وکيل دايي دست داد و خداحافظي کرد.

 با تشکر از دوستان در خبرگزاری فارس

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

دادگاه مایلی کهن و شکایت علی دایی از وی (1) سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 10:2

جلسه دادگاه رسيدگي به پرونده شکايت علي دايي از مايلي‌کهن بسيار پرتنش برگزار شد.

ساعت 10 صبح دیروز در شعبه 1060 مجمع قضايي شهيد بهشتي جلسه‌ رسيدگي به پرونده شکايت علي دايي از محمد مايلي‌کهن به رياست محمود صفوي برگزار شد.

* وکيل دايي: مايلي‌کهن مي‌خواست دايي مقصر اصلي ناکامي تيم ملي باشد . در ابتداي اين جلسه عسگري پيش‌بين، وکيل علي دايي اظهار داشت: در مرحله مقدماتي شکوائيه‌اي تقديم دادسرا کرديم و در آن به عرض رسانديم که بعد از ناکامي تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني 2006 آلمان (عدم صعودبه مرحله دوم) يک برنامه تلويزيوني با عنوان "يک جهان يک جام" ‌با حضور چند تن از کارشناسان از جمله محمد مايلي‌کهن، به طور زنده از شبکه سه سيما پخش شد.

وي ادامه داد: موضوع برنامه علل ناکامي تيم ملي فوتبال بود. هر يک از کارشناسان محترم عقايد خود را بيان کردند و آقاي مايلي کهن به عنوان کارشناس در فضاي ملتهب و مشوشي که درجامعه وجود داشت و مردم ما بخصوص فوتبال دوستان حرفه‌اي که به شدت ناراحت بودند،‌ در لفافه تلاش کرد تمامي و يا عمده ناکامي تيم ملي را متوجه علي دايي کرده و وي را در نزد افکار عمومي مقصر جلوه دهد.

وکيل دايي تاکيد کرد: نسبت به آن بخش از اظهارات مايلي کهن که درباره وضعيت فني و کيفيت بازي فوتبال بود، ادعايي نداريم؛ اما در باره مطالبي که از نظر موکل بنده واقعيت نداشته و کذب محض است شکايت داريم. موارد کذب در شکواييه آمده و اينجا نيز به عرض مي‌رسانيم.

وي افزود: مايلي کهن در آن برنامه عنوان کرد، علي دايي به ايمان مبعلي و فوتبال مملکت ظلم نموده و اشاره کردند مبعلي در بازي فولاد و صباباتري (در آن زمان دايي بازيکن صبا بود) روي پاي دايي تکل زد و بعد از آن، محو شد. مجري از مايلي کهن پرسيد آيا صراحتا مي گوييد دايي عامل دوري مبعلي از تيم ملي بوده است که مايلي کهن پاسخ داد، بله.

* پيش بين: مايلي کهن ادعا مي‌کند دايي مصطفوي را از فدراسيون فوتبال برکنار کرد

پيش‌بين در ادامه اظهاراتش گفت: در بخش ديگري از برنامه، مايلي‌کهن در پي سلسله‌ سوالاتي که مطرح شد گفت: در ديداري که دايي با خاتمي رئيس‌جمهور وقت داشت، در باب انتخاب مهدي پاشازاده براي تيم منتخب جهان عنوان کرد مصطفوي از نفوذ خود براي اين انتخاب استفاده کرده است. در همان ديدار دايي مسايلي را در خصوص فدراسيون عنوان کرد و از همان زمان هم رئيس فدراسيون تغيير کرد. در همين لحظه مجري پرسيد به نظر شما رياست فدراسيون با حرف دايي تغيير کرد؟ مايلي کهن گفت: تغيير کرد.

وي ادامه داد: مايلي کهن مي‌گويد دايي در انتخاب بازيکن تيم ملي نقش داشته است. قصد القا کردن اين مسئله را داشت که اگر بازيکنان خوب انتخاب نشدند، دايي در اين انتخاب نقش داشت يا مطلبي را از حسين ضيايي سرمربي وقت صباباتري نقل کرد با اين مضمون که "از آقاي ضيايي بپرسيد دلش از دست دايي خون است. ضيايي مي‌گفت من به عنوان سرمربي تيم را ارنج مي‌کردم اما وقتي تيم وارد زمين شد دايي مي‌گفت آنچه را که من مي گويم انجام دهيد." به اين ترتيب نيت مايلي کهن در جهت تخديش شخصيت اجتماعي دايي محرز و مسلم مي‌گردد.

*وکيل دايي: تقاضاي مجازات مايلي کهن را داريم

عسگري ادامه داد: انتخاب يا عزل رئيس فدراسيون فوتبال مقرراتي دارد که مديران عاليه نسبت به آن اتخاذ تصميم مي کند و نيز انتخاب بازيکن براي تيم ملي و يا هر تيم باشگاهي به مسئوليت و عهده سرمربي و مربيان تيم‌ها است.

آنچه را که جناب مايلي کهن در باب دخالت دايي در تصميم مديران مسئول در عرصه مديريت کلان کشوري در حد رئيس‌جمهور و قالب تيم ملي عنوان مي کنند، منطبق به واقعيت نيست و کذب محض است. تقاضاي مجازات ايشان را داريم.

*مايلي کهن: آدم قانونمداري هستم

محمد مايلي کهن پس از اظهارات وکيل دايي خود را اينگونه معرفي کرد: محمد مايلي کهن، فرزند ابراهيم، متولد 1333 در انزلي و ساکن تهران، محل کارم تهران، خيابان سئول، سازمان تربيت بدني، بند 137 (ببخشيد منظورم اتاق 137) است. کارشناس مسئول دفتر مديريت و توسعه ورزش کشور و متاهل هستم. سابقه‌دار نيستم؛ ولي شايد سابقه‌دار هم شوم، ابتدا مي‌خواهم خودم دفاع کنم و سپس وکيلم‌ دفاع کند.

وي ادامه داد: خدمت آقاي پيش‌بين سلام مي‌کنم. ايشان از ابتدا به چهره يک دشمن به من نگاه کردند و با وجود اينکه سنشان از من کمتر است به من سلام نکردند. (در اين لحظه وکيل دايي گفت: من هنگام ورود به همه سلام کردم و قرار نيست به تک تک حاضرين دادگاه سلام کنم. در اين لحظه قاضي از طرفين خواست در اين خصوص با يکديگر بحث نکنند.)

مايلي کهن افزود: آدم قانونمداري هستم و معتقدم بخشي از مشکلات جامعه عدم قانونمنداري است و بيشتر مصلحت‌مداري است. به همين خاطر کشور عزيزم و مردم عزيزترم با مشکلات عديده روبرو مي‌شوند. آدم ها به ميزان قدرتي که در جامعه دارند مي‌توانند از قانون رد شوند. من امروز کمي ناراحت هستم، زيرا همبازي سابقم فريبرز مرادي شب گذشته در حين تميز کردن کولر دچار برق گرفتگي شد و فوت کرد و من اکنون به جاي حضور در مراسم تشييع پيکر آن مرحوم که يکي از نجيب‌ترين و منضبط ترين بازيکنان بود، اينجا هستم.

*دايي مشهور بود نه محبوب

مايلي کهن تصريح کرد: وکيل دايي مي‌گويد فضاي ملتهب وجود داشته است، پس چگونه من آن فضا را ملتهب کردم، ضمن آنکه دايي قبل از جام جهاني در ورزشگاه‌هاي مختلف که با تيم صباباتري در آنها حضور مي‌يافت چندان با آغوش باز از ايشان استقبال نمي شد. آيا باز هم مايلي کهن مقصر است؟

در اين لحظه قاضي از ايشان خواست در باره اتهامات وارده از خود دفاع کند و مايلي کهن عنوان کرد: اين مسايلي را که مي گويم بي‌ارتباط نيست. مردم با دايي رفتار مناسب نداشتند. دايي مشهور است؛ اما محبوب نبوده و بايد دلايل اين عدم محبوبيت را در جامعه پيدا کند. برخي عوامل باعث شده با ايشان اينگونه برخورد شود.

* وکيل دايي معني کذب را نمي‌داند

سرمربي سابق تيم ملي اظهار داشت: آقاي پيش‌بين گفتند مطالبي که من گفتم کذب محض بود. ايشان ظاهرا معني کذب را نمي‌داند، زيرا مايلي کهن در تمام کشور به اينکه دروغ نمي‌گويد مشهور است. من در انتخابات مجلس شوراي اسلامي 95 هزار و 787 راي آورده‌ام و در تهران شصت و هفتم شدم، آنهم بدون تبليغات. هرگز دروغ نگفته‌ام. ايشان به معناي لغات آشنا نيستند.

در اين لحظه پيش‌بين گفت: "من از حرفهاي ايشان ناراحت شدم" و مايلي کهن با تندي به ايشان گفت: زماني که شما حرف زديد من 15 دقيقه سکوت کردم وحرف نزدم وشما هم حق نداريد در ميان حرفهايم حرف بزنيد.

قاضي در اين خصوص تاکيد کرد: آقاي مايلي کهن عصباني نشويد. از شخصيت شما انتظار داريم آرامتر باشيد. ايشان وکيل هستند و دفاع کردند. تنش ايجاد نکنيد و دفاعيات خود را مطرح کنيد.

مايلي کهن هم عنوان کرد: براي پرداختن مسايل آن برنامه بايد اينجا فيلم آن برنامه باشد تا من بر مبناي آن صحبت کنم. اين برنامه مربوط به دوسال پيش بوده است.

* من معلم علي دايي بوده‌ام

مايلي کهن در ادامه اظهاراتش گفت: فضاي عمومي را مشوش نکردم. اين حالت وجود داشته و به عنوان يک کارشناس و در مقعطي به عنوان معلم علي دايي کار کرده‌ام. اين مساله را براي اولين بار است که عنوان مي‌کنم زيرا مجبورم اين حرف را بزنم در هيچ کجا نمي‌گويم استادم و فلاني شاگردم است. به عنوان يک کارشناس وظيفه داشتم بگويم بازيکني که در زمين راه مي‌رود خوب بازي نمي‌کند و اگر بي‌مورد تعريف و تمجيد مي‌کردم، مردم به من مي‌خنديدند، ضمن اينکه آن برنامه بعد از جام جهاني نبود و در حين و پايان مسابقه تيم ملي فوتبال ايران مقابل اوگاندا بوده است.

وي ادامه داد: در آن برنامه حرف‌هاي مختلفي زده‌ام. هيچوقت منکر توانايي‌هاي دايي نشدم و برخلاف کساني که معتقدند با بخت و اقبال بلند فوتباليست شده و روپايي زدن بلد نيست، هميشه گفته‌ام دايي آماده و شاداب مي‌تواند به تيم ملي کشورش کمک کند؛ اما زماني که آماده نبود، من هم گفتم خوب نيست.

*دايي گفت، مبعلي بايد خجالت بکشد که روي پايم تکل مي‌زند

مايلي کهن ادامه داد: وظيفه خودم ميدانم از تمام بازيکنان فوتبال دفاع کنم. بعد از تکل مبعلي روي پاي دايي در بازي فولاد و صباباتري که خيلي معمولي بود، مبعلي از زمين اخراج شد و بدون کوچکترين اعتراضي صحنه را ترک کرد؛ اما دايي در مصاحبه‌اي بعد از آن بازي گفت، او خجالت نمي‌کشد که روي پاي من تکل مي‌زند و پس از آن تا زماني که آقايان بودند ايمان به تيم ملي دعوت نشد. چرا پيش از آن مبعلي به تيم ملي دعوت مي‌شد اما در زمان برانکو دعوت نشد؟ اين مستند است و علت عدم دعوت وي کاملا مشخص است. شک ندارم پس از آن تکل بود که اين اتفاق افتاد.

* مصطفوي بخاطر چغولي دايي به رئيس‌جمهوري برکنار شد

مايلي کهن خطاب به قاضي گفت: مي‌توانم از شما بپرسم در کجاي دنيا رئيس فدراسيوني که تيم ملي فوتبال کشورش به جام جهاني راه پيدا کرده است، تغيير پيدا مي‌کند؟ آيا به او جايزه داده‌اند؟ قصد دفاع از داريوش مصطفوي را ندارم؛ اما بعد از مسابقه استثنايي با استراليا درسال 1998 که تيم ملي ما به جام جهاني صعود پيدا کرد او را تغيير دادند.

وي افزود: بعد از راه‌يابي تيم ملي به جام جهاني کل اعضاي تيم نزد خاتمي رئيس‌جمهور وقت رفتند و در آن زمان صحبت از انتخاب بازيکنان براي تيم منتخب جهان بود که نام مهدي پاشازاده به عنوان بازيکني از ايران مطرح شد. دايي در آن جلسه نزد رئيس‌جمهور رفت وگفت پاشازاده با زد و بند وارد تيم منتخب جهان شده است. بعد از چغولي دايي به رئيس‌جمهوري بود که مصطفوي برکنار شد.

قاضي پرسيد: "آيا مي‌تواني اين مسئله را ثابت کني؟" مايلي کهن گفت: "من از پشت پرده اطلاعي ندارم." قاضي گفت: "ممکن است هر اتفاق ديگري رخ داده باشد."

* ضيايي به تايلند سفر کرده است

سرمربي سابق تيم ملي تاکيد کرد: در مورد اتهام آقاي ضيايي بايد بگويم ديشب با منزل ايشان تماس گرفتم؛ اما همسر مجارستاني ايشان گفتند ضيايي ايران نيست و به تايلند رفته است، البته امروز تشريف مي‌آورند، با اين‌حال ممکن است ضيايي منکر اين قضيه شود؛ اما من روزي حسين ضيايي را در آکادمي المپيک ديدم و در مورد عدم صعود اين تيم به مرحله مسابقات ليگ قهرماني آسيا سوال کردم و با هم دردل کرديم که چه شد صباباتري در آن مسابقات ناکام ماند. ضيايي گفت: "ما شايسته صعود بوديم و هر چه مي‌کشيم از علي دايي است. پيش از مسابقه تمام وظايف بازيکنان را به آنها گوشزد مي‌کردم؛ ولي زمانيکه وارد زمين مي‌شدند دايي به دليل اينکه سرزن است به بازيکنان مي گفت توپ‌ها را هوايي بر روي دروازه حريف سانتر کنند." اين عين مطالبي بود که ايشان به من گفتند و من آنها را نقل کردم.

ادامه دارد ... .

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

سرمربي تيم ملي گفت: اعتبار و آبروي چندين ساله ام را در فوتبال از سر راه نياورده ام که مسئولان فدراسيون فوتبال بخواهند با آن بازي کنند.

علي دايي سرمربي تيم ملي که در حاشيه نشست عصر امروز با رئيس سازمان تربيت بدني درجمع خبرنگاران سخن مي گفت با بيان اين مطلب افزود: من بارها پيرامون وضعيت تيم ملي، انجام ديدارهاي دوستانه و عقد قرارداد براي همکاري با تيم ملي قصد داشتم با آقاي کفاشيان ديدار کنم ولي ايشان هر بار مي گفتند که وقت ندارم .

وي اضافه کرد: اگر ايشان براي ملاقات با سرمربي تيم ملي وقت ندارند من هم بيکار نيستم که بخواهم با ايشان ملاقات کنم. دايي تصريح کرد: من براي پذيرفتن سرمربيگري تيم ملي آبرويم را گرو گذاشته ام و اگر مي بينند شخص بهتري مي تواند اين مسئوليت را قبول کند، او را بياورند. سرمربي تيم ملي در خصوص انجام ديدارهاي تدارکاتي براي تيم ملي گفت: هر روز حرف يک تيم را مي زنند ولي تا اين لحظه هيچ تيمي حاضر نشده با ايران بازي کند من حتي حاضر شدم قبل از بازي با امارات يک بازي تدارکاتي داشته باشيم که آن هم هنوز مشخص نشده است. وي اضافه کرد: نايب رئيس فدراسيون فوتبال از برخي انتقادات من نسبت به بي توجهي به تيم ملي و مشکلات مالي ناراحت شدند در حالي که زماني که تيم ملي در بازي هاي جام ملتها شکست خورد آقايان فدراسيون 850 هزار دلار به مالزي برده بودند تا بين بازيکنان تقسيم کنند. دايي ادامه داد: اين در حالي بود که حتي بازيکنان تيم ملي پس از شکست در ضربات پنالتي مقابل کره جنوبي هم پاداش گرفتند اما حالا زماني که بحث پاداش و ايجاد انگيزه بين بازيکنان مطرح مي شود از خزانه خالي فدراسيون فوتبال حرف مي زنند.   سرمربي تيم ملي فوتبال  در خصوص تعطيلي مسابقات ليگ اظهار داشت : در آن مقطع هر تصميمي مي گرفتند به پاي من مي نوشتند و از من خرج مي کردند . يک روز مي گفتند دايي خواسته تا ليگ تعطيل شود و روز بعد مي گفتند دايي خواسته تا بازيها فشرده برگزار شود. در حاليکه در اين تصميم گيري ها من هيچ نقشي نداشتم. من تنها به خاطر طرفداري از مربيان ايراني گفتم نبايد ليگ تعطيل شود و اين تعطيلي به تيم ملي لطمه مي زند .

وي در پايان گفت : آقايان فدراسيون نبايد همه چيز را به پاي من بنويسند. امروز آمده ام تا حرف هايم را به علي آبادي بگويم و براي هميشه در خصوص تيم ملي اتمام حجت کنم .

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

یادداشتی از ستاد انتخابات کشور یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 8:9
مرحله دوم انتخابات هم تموم شد . دردو روز گذشته که در ستاد انتخابات حضور داشتم اتفاقاتی جالبی افتاد .

روز برگزاری انتخابات مرحله دوم ستاد انتخابات مملو از جمعیت خبرنگاران رسانه های نوشتاری و تصویری و خبرگزاریهای مختلف و همینطور تعدادی از شبکه های خارجی بود که برای پوشش اخبار مربوط به انتخابات مجلس هشتم در ستاد انتخابات که در طبقه پارکینگ وزارت کشور  بود که دربا ورودی آن از سویی در آغاز درب ورودی خودروها به پارکینگ و ازسوی دیگه روبروی درب ستاد اصلی انتخابات کشور بود که این درب تردد مسئولان دست اندرکار انتخابات و ویزر کشور به جمع خبرنگاران بود .

درروز جمعه غیر از مسئولان ستاد انتخابات شامل وزیر کشور / رئیس ستاد انتخابات و رئیس ستاد مرکزی بازرسی انتخابات کسی از مسئولان کشوری در جمع خبرنگاران حاضر نشد .( البته شاهد کسی به ستاد نیامد  تا به نزد خبرنگاان بیاید ) حضور وزیر کشور هم با حاشیه هایی همراه بود .

پس از گفتگوهایی معمولی خبرنگاران با پورمحمدی  بازار برای گمانه زنی های خبرنگاران با وزیر کشور درباره جانشین احتمالی وی و علت برکناری وی از سمت مسئولیت وزارت کشور داغ شد  تا به جایی که زمانیکه خبرنگاران با اصرار به وزیر کشور گفتند که با هم عکس یادگاری بگیریم پورمحمدی چند باری  گفت : انگار شما باورتون شده که من می روم .

اما در روز شنبه / صبح شنبه ستاد غیر از چند نفر از عوامل فیلم بردار و چند خبرنگار خالی از جمعیت بود . ساعت ۷:۵۰ دقیقه بود که افشار رئیس ستاد انتخابات به جمع خبرنگاران آمد و خبر از افزایش مشارکت مردم در دور دوم انتخابات مجلس هشتم نسبت به دور دوم انتخابات مجلس هفتم داد . البته قبل از این در ۲ اطلاعیه تا ساعت ۶:۳۰ صبح نتایج اولیه مرحله دوم اعلام شده بود .

ساعت ۸:۰۵ دقیقه اطلاعیه بعدی نتایج اعلام شد و دیگر هیچ تا ساعت ۱۴:۱۵ دقیقه .اطلاعیه بعدی نتایج هم مربوط به ساعت ۲۰:۳۰ بود .

 

 

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

وزير بهداشت، ‌درمان و آموزش پزشکي گفت: يک ساعت مصرف قليان حداقل معادل 40 نخ سيگار است.

کامران باقري لنکراني گفت : موضع وزارت بهداشت در مورد قليان کاملاً مشخص و معلوم است و آثار سو ء آن به مراتب بيشتر از سيگار است و اين ازنظر علمي اثبات شده است که هر يک ساعت مصرف قليان معادل 40 نخ سيگار است که البته بسياري از مقالات تا 200 نخ سيگار هم گفته اند.

وزير بهداشت گفت: عده‌اي، تلاش مي‌کنند تا قليان را زنده نگهدارند و من خيلي منفعتش را براي سلامت کشور و ارتقاي وضع کشور متوجه نمي‌شوم.

وي با بيان اينکه ما براي تلاش ‌هاي مخترعين کشور ارزش قائليم افزود: اختراعات و اکتشافات بايد در جهت سلامت مردم جامعه باشد.

لنکراني درزمينه استفاده از قليان اکسيژني گفت: از وزارت بهداشت خواستند تا براي ثبت اختراع يک مخترع، نظر وزارت بهداشت نيز اعلام شود که در اين مورد يکي از دانشگاه هاي علوم پزشکي اعلام نظر کرد و بعد اعلام شد که وزارت بهداشت آن را تائيد کرده است و اين تيتر غلطي بود که تعدادي از روز نامه ها نوشتند وزارت بهداشت قليان اکسيژني را تاييد کرده است و اين خيلي صادقانه نبود.

وي گفت:چه اصراري است که ما قليان را زنده نگهداريم، قليان با کشو رما اجين نبوده و ورودش به کشور ما يک يک سابقه 4 تا 5 قرني دارد و اينطور نيست که جزء فرهنگ اصيل مردم ما در پر کردن اوقات فراغت باشد.

وزير بهداشت گفت: ما قانون جامع مبارزه با دخانيات را داريم که در آن به صراحت اعلام شده است که هر گونه مصرف دخانيات در فضاهاي عمومي ممنوع است.

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

قرار منع تعقيب براي مدير اخبار شبكه خبر صدا و سيما سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 16:30

قاضي شعبه 1083 دادگاه عمومي و جزايي تهران قرار منع تعقيب مدير اخبار شبكه خبر صدا و سيما را تاييد كرد.

سيدحسين حسينيان قاضي شعبه 1083 دادگاه عمومي و جزايي تهران با اعلام اين خبر گفت: مدير كل دفتر حقوقي وزارت بازرگاني در شكايت خود اعلام كرده است خبرنگار شبكه خبر (خانم درزي) از خبري كه دوم خرداد سال گذشته از وزير بازرگاني تهيه كرده بود ،در گزارشي با عنوان "وضعيت شكر و شكلات و واحدهاي توليدي" بر خلاف واقع و حقيقت و به صورت گزينشي و حذف اطلاعات استفاده كرده است.

براين اساس اين وزارتخانه از خبرنگار شبكه خبر به اتهام نشراكاذيب و تشويش اذهان عمومي شكايت كرده بود كه بازپرس شعبه پنجم كاركنان دولت و رسانه براي مدير اخبار شبكه خبر صدا وسيما قرار منع تعقيب صادر كرد.

قاضي حسينيان گفت : مديركل حقوقي وزارت بازرگاني به قرار صادره اعتراض كرده و پرونده براي رسيدگي به اين شعبه ارجاع شده است كه در اين شعبه نيز بعد از بررسي پرونده ، قرار صادره بازپرس تاييد شد .

وي افزود : البته هنوز حكم صادره قطعي نيست چون قرار است مدير شبكه خبر"لوح فشرده" مصاحبه كامل اين گزارش را به شعبه ارسال کند و از وزير بازرگاني نيز متن صحبت ها درخواست شود و بعد از ان تصميم قطعي اتخاذ خواهد شد .

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

تکذيب ديدار یکشنبه شانزدهم دی 1386 7:32

دفتر حجت‌الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني اخبار منتشرشده مبني بر ديدار وي با آيت‌ا... مهدي کني و نامزدي در انتخابات مجلس خبرگان را رد کرد.

دفتر حجت‌الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني اعلام کرد هيچ مذاکره و يا تماس تلفني بين ايشان و ايت ا... مهدوي کني صورت نگرفته و خبر نقل شده، خلاف واقع است. در اين نامه آمده است: ضمنا يادگار امام، هيچ‌گاه قصد نامزدي در انتخابات خبرگان را نداشته و خبر مذکور هم خلاف واقع است.

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

اخبار کوتاه انتخاباتي یکشنبه شانزدهم دی 1386 7:29

سخنگوي اصولگرايان مستقل گفت : با فهرست مستقلي در انتخابات شركت مي كنيم .هادي رباني هرگونه احتمال ائتلاف اصولگرايان مستقل با جبهه متحد اصولگرايان را رد كرد و افزود : فهرست نامزدهاي اصولگرايان مستقل در تهران با 15 نفر نهايي شده است اما رايزني براي افزايش آن به 20 نامزد ادامه دارد.عضو شوراي مرکزي حزب موتلفه اسلامي هم گفت: اين حزب در انتخابات مجلس کانديداي مستقلي نخواهد داشت.حميدرضا ترقي گفت:حزب موتلفه در قالب جبهه متحد اصولگرايان حضوري فعال خواهد داشت . ترقي گفت خوشبختانه اصولگرايان به وحدت نظر خوبي رسيده اند

--------------------

مسول ستاد انتخابات ائتلاف اصلاح‌طلبان استان تهران گفت: در ستاد ائتلاف ليست الف و ب نداريم.مرتضي حاجي گفت ما تنها يک ليست داريم آنهم کساني هستند که از سوي احزاب موتلف معرفي شده اند.رييس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان هم گفت اصلاح طلبان تصميم دارند بهتر از گذشته وارد عرصه انتخابات شوند ..مسوول كميته برنامه ريزي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان هم از تدوين سند اهداف راهبردي اصلاح طلبان خبر داد.حبيب الله بيطرف گفت : درصورت پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم ؛ تصميم گيري هاي كلان و رفتار اصلاح طلبان بر اساس اين سند خواهد بود .

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

غذاي 300 توماني دوشنبه چهاردهم آبان 1386 6:0

علاقه به مصرف فلافل افزايش يافته است
مصرف غذاي 300 توماني به چه قيمتي؟

چند سالي است که بازار فلافل داغ داغ شده است تا به آنجا که استفاده کنندگان آن ديگر محدود به قشر مشخصي از جامعه نمي شوند اما تقلب در طبخ فلافل ها و يا استفاده برخي مغازه دارها از آرد نخودچي، نخودهاي کرم زده و از روغن چند بار مصرف بيماري ها را افزايش داده است.

از کنار مغازه سه در چهار نبش ميدان که رد مي شوم چشمم مي افتد به پارچه زرد رنگ و نوشته روي آن :"فلافل 300 تومان" همين سه کلمه کافي است تا بتوانم براي صف طويل کنار خيابان توجيهي مناسب پيدا کنم.
در امتداد نگاه هاي منتظر، مرد جوان فروشند مايه فلافل را قالب مي زند و داخل روغن داغ مي اندازد. طي چند دقيقه فلافل آماده است . يک نان ساندويچي ، چهار فلافل داغ ، کاهو خرد شده و کاغذ ساندويچي که به سرعت دور آن پيچيده مي شود. تمام لطفش علاوه بر قيمت پايين آن اين است که به سرعت به فرياد شکم گرسنه مشتريان مي رسد.
جالب است بدانيد؛ از زماني که عرب ها به بازار تهران و کوچه مروي راه يافتند، غذاي سنتي آنها يعني فلافل هم جزئي از فرهنگ غذايي بازار تهران شد. البته اين نوع غذا در بدو ورود مشتري چنداني نداشت و تنها عراقي هاي ساکن کوچه مروي از آن استقبال مي کردند، اما از چندين سال پيش با افزايش قيمت انواع غذاها، فلافل جايگاه ويژه اي درميان مردم يافته است. به عبارتي مي توان گفت؛ گران بودن، متنوع نبودن و يا تکراري بودن غذاهاي موجود در بيشتر رستوران هاي سطح شهر از جمله دلايلي است که باعث مي شود افراد بدون در نظر گرفتن ارزش غذايي و معيارهاي بهداشتي به سراغ اين دسته از خوراکي ها بروند.
چند سالي است که بازار فلافل داغ داغ شده است تا به آنجا که استفاده کنندگان آن ديگر محدود به قشر مشخصي از جامعه نمي شوند.اضافه کردن انواع و اقسام ادويه جات و طعم دادن به اين غذا باعث شده تا بسياري از مشتريان به خاطر طعم خاص و متفاوت به خوردن آن رو بياورند.
از سوي ديگرصف طويل مشتريان در بدترين حالت ظرف 10 دقيقه پايان مي پذيرد که اين ويژگي مزيت ديگر فلافل است.
اگر از تقلب در طبخ فلافل ها و يا فست فودها بگذريم که برخي مغازه دارها از آرد نخودچي به جاي نخود استفاده مي کنند و از نخودهاي کرم زده و از روغن چند بار مصرف و سوخته استفاده مي کنند و ... ارزش غذايي فلافل خيلي بيشتر ازانواع فست فودها و ساندويچ ها است.
علي بهرامي کارشناس تغذيه درباره ارزش غذايي فلافل مي گويد: نخود از اصلي ترين مواد تشکيل دهنده فلافل است که پروتئين گياهي به عنوان ماده اصلي آن به ساخت و نگهداري استخوان هاي بدن کمک مي کند. همچنين نخود داراي فيبر محلول است که بهترين تنظيم کننده دستگاه گوارش و تسهيل کننده گردش خون در بدن است.
وي معتقد است: زماني فلافل به عنوان ماده غذايي مطلوب است که درهنگام تهيه آن ازمواد اوليه تازه و سالم استفاده شود.
همين پارسال بود که وبا شايعه شده بود ومردم با احتياط ، دقت و وسواس مواد غذايي را خريداري مي کردند و هر چيزي که مي خواستند بخرند مخصوصاً غذاهاي فست فود و انواع ساندويچ را از جاهاي خيلي شيک و بهداشتي و مطمئن مي خريدند و کمتر کسي سراغ فلافل فروشي ها مي رفت ولي دوباره با اينکه خانواده ها از غير بهداشتي بودن فلافل ها با خبرند سراغ اين تغذيه سريع مي روند.
فکر کنم بايد دوباره يک بيماري را شايعه کرد که ديگه مردم سراغ فلافل فروشي ها نروند. هر چقدر که کارشناسان بهداشت و تغذيه و معلمان بهداشت در مدارس به خانواده ها توصيه مي کنند که از مواد غذايي سالم استفاده کنيد و کمتراين مواد را به خورد بچه ها بدهيد اما کو گوش شنوا!
اسدا... احمدي شهريور، رئيس اتحاديه اغذيه فروشان و مواد غذايي تهران در مورد نداشتن مجوز و پروانه بهداشتي فلافل فروشي ها گفت: بيشتر فلافل فروشي ها در سطح شهر مورد تاييد ما نيستند و چون فلافل ريشه عربي دارند و در فضاي غير بهداشتي عرضه مي شوند برخورد قانوني مي کنيم.
وي با تاکيد بر برخورد قانوني با فلافل فروشي هاي بدون مجوز ادامه داد: ما از سال 85 اقدام به فرستادن بازرس در سطح شهر کرديم و طبق گزارش هاي بازرسان از فلافل فروشي هاي غير بهداشتي و با متراژ کمتر از 24 متر مربع تعداد زيادي از آنها را پلمپ کرديم و حدود 700 پرونده براي بسته شدن در نوبت هستند.
احمدي شهريور در مورد صدور پروانه کسب براي فلافل فروش ها گفت: ما براي دادن پروانه کسب به اين فلافل فروشي ها ابتدا نامه به واحد صنفي مي فرستيم سپس آن را به اماکن ارجاع مي دهيم و در آخر به بهداشت منطقه مي فرستيم تا اگر مورد تاييد آنها قرار گرفتند پروانه کسب را صادر مي کنيم.

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

کدام سوزوکي . کدام مجيد ؟ دوشنبه هفتم آبان 1386 15:53

کد‌ام سوزوکي، کد‌ام اخراجي؟

«ماد‌ر پارسال مرد‌. خوب شد‌ که مرد‌ و نماند‌ اين فيلم را ببيند‌. از روزي که اميرحسين و مجيد‌ شهيد‌ شد‌ند،‌ او سي و سه سال د‌اشت و کسي باور نمي‌کرد‌ اين زن با اين سن و سال د‌و پسر بزرگش را از د‌ست د‌اد‌ه و ماد‌ر شهيد‌ است؛ يکي د‌ر سال شصت و مجيد‌ هم د‌ر سال شصت و هفت. از آن روز ماد‌ر نشست پشت د‌ر و چشم به سر کوچه د‌وخت تا شايد‌ يک روز برگرد‌ند‌. رگ‌هاي قلبش گرفت ولي بهشت زهراي پنجشنبه‌هايش فراموش نشد‌. خيلي د‌وست د‌اشت عروسي د‌و پسرش را ببيند، قسمت نشد‌. آخرش هم طاقت نياورد‌ و سال گذشته پريد‌. خوب شد‌ نماند‌ تا مجيد‌ سوزوکي اخراجي‌ها را ببيند‌...

د‌ر يک غروب گرم و د‌ود‌زد‌ه، د‌ر ميان سرسام ماشين‌ها که بي‌هيچ توجه به بنزين سهميه‌اي همچنان د‌ر رفت و آمد‌ هستند؛ د‌ر جنوبي‌ترين نقطه شرق تهران د‌ر خيابان اتابک د‌نبال خانه شهيد‌ «مجيد‌ خد‌مت» مي‌گرد‌م. آد‌رس د‌رست و حسابي ند‌ارم. براي گرفتن آد‌رس از د‌فتر بنياد‌ شهيد‌ هم احتياج به نامه‌نگاري و مکاتبه است که مطمئناً زمان مي‌برد‌. جايي خواند‌ه بود‌م: «مسعود‌ د‌ه‌نمکي» و بازيگران فيلم «اخراجي‌ها» به د‌يد‌ن خانواد‌ه شهيد‌ مجيد‌ خد‌مت رفتند‌ و د‌ر انتهاي خبر نشان از خيابان اتابک د‌اد‌ه بود‌ند‌. روي همين حساب با «کامبيز د‌يرباز» بازيگر نقش «مجيد‌ سوزوکي» تماس گرفتم تا آد‌رس را از او بپرسم. د‌يرباز هم د‌قيق نمي‌د‌است و فقط به اتابک اشاره کرد‌ و د‌ر آخر نيز حواله به د‌ه‌نمکي د‌اد‌. با «جناب کارگرد‌ان» تماس مي‌گيرم. جواب د‌رستي نمي‌د‌هد‌ و ارتباط قطع مي‌شود‌. چاره‌اي نيست. بايد‌ کوچه به کوچه خيابان اتابک را جست‌وجو کنم.د‌ر آن غروب خاکستري، به اتابک مي‌رسم. قبل از اين که وارد‌ خيابان شوم، پايگاه بسيج مالک اشتر را مي‌بينم. از نگهبان ورود‌ي مي‌پرسم؛ مي‌گويد‌ ساعت اد‌اري تمام شد‌ه و بايد‌ د‌ر آن موقع مراجعه و پرس و جو کني. نام مجيد‌ خد‌مت برايش آشنا نيست. مي‌گويم: همان شهيد‌ي که د‌ه‌نمکي اخراجي‌ها را از روي زند‌گي‌اش ساخته! مي‌گويد‌: «آهان، مجيد‌ سوزوکي را مي‌گويي؟» جواب مي‌د‌هم: بله خود‌ش است. مي‌گويد‌: «خانه‌شان قبل از اتابک، د‌اخل خيابان مينابي است. آنجا از هرکس بپرسي نشانت مي‌د‌هد‌.»

خوشحال از اين کشف، راه مي‌افتم تا به آن خيابان برسم. وارد‌ خيابان که مي‌شوم د‌ر کمرکش آن به کوچه شهيد‌ «اميرحسين خد‌مت» مي‌رسم. براد‌ر مجيد‌ است. براد‌ري که هفت سال زود‌تر از او د‌ر «بازي‌د‌راز» شهيد‌ شد‌ه. از يکي- د‌و نفر نشاني خانه را مي‌پرسم و يکي از آن ها «محمد‌ خد‌مت» براد‌ر مجيد‌ را نشانم مي‌د‌هد‌. محمد د‌عوتم مي‌کند‌ به خانه شان برويم. وقتي مي‌نشينيم، پد‌ر و تنها خواهر مجيد‌ هم به ما اضافه مي‌شوند‌. حرف‌هايي از سر ناراحتي راجع به فيلم مي‌گويند‌. مي‌گويم: براي نقد‌ و انتقاد‌ و بررسي فيلم نيامد‌ه‌ام، مي‌خواهم از خود‌ مجيد‌ بنويسم. مجيد‌ي که د‌ر هياهو و حاشيه‌هاي فيلم گم شد‌ و د‌رست معرفي نشد‌ه.خواهر مجيد‌ اينطور روايت مي‌کند‌: «ما پنج براد‌ر و يک خواهر هستيم. د‌و براد‌ر بزرگم شهيد‌ شد‌ه‌اند؛ اميرحسين که د‌ر اوج جواني عضو سپاه پاسد‌اران بود‌ و د‌ر سال 1360 د‌ر منطقه بازي‌د‌راز شهيد‌ شد‌ و براد‌ر د‌يگرم مجيد‌ که متولد‌ 1341 بود‌ و د‌ر سن 26 سالگي، د‌ر سال 1367 د‌ر ارتفاعات «شاخ شميران» به شهاد‌ت رسيد‌.»

مي‌پرسم: مجيد‌ چطور سوژه فيلم اخراجي‌ها شد؟ مي‌گويد‌: «براد‌رم مجيد،‌ پسر د‌وم خانواد‌ه بود‌. تا کلاس پنجم د‌رس خواند‌ و سال اول راهنمايي ترک تحصيل کرد‌ و رفت د‌نبال کار. از همان سن و سال د‌ر يک سماورسازي مشغول شد‌ و تا آخر هم همين کار را د‌نبال کرد‌. اولش ماد‌رم راضي به ترک تحصيل مجيد‌ نبود‌. تمام فکر و ذکرش تحصيلات بچه‌ها بود‌. مجيد‌ قول د‌اد‌ به کلاس‌هاي شبانه برود‌ و د‌رس را د‌نبال کند‌. يک روز معلم‌هايش ماد‌رم را خواستند‌ و به او گفتند‌: حاج خانم خود‌ت را خسته نکن، اين پسرت د‌رس نمي‌خواند.‌ تازه شب‌ها سر کلاس مي‌خوابد‌! به هر حال فشار کار روز تمام رمق او را مي‌گرفت. آخرش يکي از معلم‌ها گفت: شايد‌ د‌ر کار موفق شد‌ و به جايي رسيد‌. انگار آن معلم يک چيزي مي‌د‌انست. مجيد‌ آنقد‌ر به سماورسازي علاقه د‌اشت که آخرش يکي از استاد‌کارهاي اين رشته شد‌ و تمام کارگاه‌ها د‌نبالش بود‌ند‌. بعد‌ از مد‌تي براد‌رم از کار براي د‌يگران خسته شد‌ و آمد‌ براي خود‌ش د‌ر همين منطقه د‌ر محله اصفهانک، يک مغازه باز کرد‌. مجيد‌ خيلي خوش‌اخلاق و اهل بگو و بخند‌ بود‌. د‌وستان زياد‌ي د‌اشت و اکثراً با آن ها مي‌جوشيد‌. غروب‌ها که از سر کار مي‌آمد‌ ساکش را بر مي‌د‌اشت و به باشگاه کشتي مي‌رفت. عاشق ورزش بود‌.» خواهر مجيد‌ اين ها را مي‌گويد‌ و به مجيد‌ سوزوکي فيلم د‌ه‌نمکي اشاره مي‌کند‌: «آخر کجا مجيد‌ ما د‌م به د‌م سيگار آتش مي‌کرد؟ او اصلاً اهل سيگار نبود، تازه از د‌ود‌ سيگار هم بد‌ش مي‌آمد‌. گاهي اوقات پد‌ر ما سيگار مي‌کشيد‌ مجيد‌ ناراحت مي‌شد‌ و مي‌گفت: بابا برو تو حياط بکش، د‌ود‌ش ما را اذيت مي‌کند‌.»

خواهر، د‌ل پرد‌رد‌ي د‌ارد‌. گاهي اوقات احساسات بر او غليان کرد‌ه و از مجيد‌ سوزوکي فيلم شکوه مي‌کند‌. نمي‌خواهم به فيلم برگرد‌يم. مي‌گويم: اين لقب سوزوکي و عشق موتور وجود‌ د‌اشت؟ خيلي محکم رد‌ مي‌کند‌ و مي‌گويد:‌ «براد‌رم براي رفت و آمد‌ به محل کارش از موتور استفاد‌ه مي‌کرد‌ اما با موتورهاي معمولي و هيچ وقت معروف به سوزوکي نبود‌.» اين ها را مي‌گويد‌ و ياد‌ آن روزها مي‌افتد؛ روزهايي که پنج يا شش سال سن د‌اشت. بغض کرد‌ه و مي‌گويد‌: «هر وقت از سر کار مي‌آمد،‌ با د‌ست پر بود‌. براي خانه همه چيز مي‌خريد‌. بعد‌ش هم من يا براد‌رم محمد‌ را سوار ترک موتورش مي‌کرد‌ و مي‌برد‌ مي‌گرد‌اند‌ و آبميوه برايمان مي‌خريد‌. او خيلي مهربان بود‌. ياد‌م است آن وقت‌ها براد‌ر بزرگ ترم اميرحسين شهيد‌ شد‌ه بود‌ و مجيد‌ از اين بابت هميشه هواي ماد‌رم را د‌اشت. اميرحسين از سال 59 وارد‌ سپاه شد‌ و سال 60 د‌ر بازي‌د‌راز سرپل ذهاب مفقود‌الاثر شد‌. مجيد‌ با پسرعمويم براي پيد‌ا کرد‌ن جنازه به جبهه رفت و موفق نشد‌. تازه بعد‌ از آن هم چند‌ بار د‌ر قسمت تد‌ارکات براي تعمير سماورها و چراغ‌هاي والور به منطقه رفت. آن وقت د‌ر فيلم نشان مي‌د‌هند‌ که او براي اولين بار آن هم بابت به د‌ست آورد‌ن د‌ل حاجي و د‌خترش به جبهه مي‌رود‌. کد‌ام د‌ختر؟ کد‌ام حاجي؟ اصلاً مجيد‌ ما وقت اين حرف‌ها را ند‌اشت

د‌وباره به فيلم برگشته‌ايم. انگار چاره‌اي نيست و قرار است د‌ر اين گزارش هم پلان به پلان جلو بريم. از روزگار جواني و عاشقي مجيد‌ جويا مي‌شوم. اين بار محمد‌ جواب مي‌د‌هد‌: «مجيد‌ وقت اين کارها را ند‌اشت؛ تمام فکر و ذکرش کار و ماد‌رم بود‌.» حرف‌هايش تمام نشد‌ه که فاطمه تنها خواهرشان مي‌گويد‌: «ماد‌رم خيلي د‌وست د‌اشت براي مجيد‌ زن بگيرد‌. مجيد‌ د‌وست د‌اشت خانه و زند‌گي و بچه د‌اشته باشد‌. چند‌ جايي برايش خواستگاري رفتيم، هربار به د‌لايلي نمي‌شد؛‌ يا او را نمي‌پسند‌يد‌ند‌ يا خود‌ش نمي‌پسند‌يد‌. د‌ست‌هايش و انگشت‌هايش هميشه بريد‌ه و زخمي بود‌. او با ورق‌هاي نازک فلزي سر و کار د‌اشت و از برش‌هاي آن هميشه انگشت‌هايش زخمي بود، طوري که هيچ وقت نمي‌توانست انگشتر د‌ست کند،‌ تا چه برسد‌ به انگشتر عقيق و ما ماند‌ه بود‌يم مجيد‌ سر عقد‌ چه کار مي‌کند؟! بالاخره يک روز ماد‌رم و خاله‌ام با يک د‌خترخانم آشنا مي‌شوند‌ که معلم بود‌. پرس و جو و کارهاي هميشگي خواستگاري و تعيين وقت و از اين حرف‌ها تا اينکه با مجيد‌ مي‌روند‌. ياد‌م است مجيد‌ آن روز کت و شلوار نپوشيد‌. با همان لباس‌هاي معمولي راه افتاد‌. وقتي ماد‌رم گفت: چرا کت و شلوار نمي‌پوشي؟ جواب د‌اد‌: همين طور ساد‌ه مي‌آيم. مي‌خواهم با همين ظاهر مرا بپسند‌ند‌. براد‌ر د‌ختره وقتي د‌ست‌هاي د‌اد‌اش مجيد‌م را مي‌بيند،‌ تعجب مي‌کند‌. همان روز گفته بود:‌ معلوم است اين پسر اهل کار و زند‌گي است. به هرحال همه چيز تأييد‌ شد‌ و مورد‌ پسند‌ خانواد‌ه‌ها قرار گرفت. ماد‌رم د‌نبال جفت و جور کرد‌ن کارها و برگزاري مراسم عقد‌ بود‌. همه چيز د‌اشت پيش مي‌رفت که مجيد‌ منصرف شد‌. يکهو تصميم گرفت به جبهه برود‌. او چند‌ بار هم قبلش رفته بود‌. يک سماور بزرگ براي هيأت رزمند‌گان ساخته بود‌ و خود‌ش برد‌ه و اهد‌ا کرد‌ه بود‌. نمي‌د‌انم آن شب چه شد‌ که تصميم گرفت برود؛ رفتني که هميشگي بود‌. نه اين که از د‌ختره چيزي د‌يد‌ه باشد‌ يا ايراد‌ي از طرف آن ها باشد، نه، اين طور نبود‌. آن ها خانواد‌ه خيلي خوبي بود‌ند‌. حتي مجيد‌ به ماد‌رم گفت از آن ها عذرخواهي کند‌. قرار خود‌ش با خود‌ش بود‌. انگار آد‌م اين د‌نيا نبود‌. بايد‌ مي‌رفت که رفت

خواهر مجيد‌ از روزهاي آخر براد‌ر مي‌گويد‌ و من د‌ر ذهن خود‌ به ياد‌ نواي «محمد ‌اصفهاني» د‌ر آخر فيلم مي‌افتم. آن جا که زمزمه مي‌کرد‌: «د‌نيا رو با همه خوب و بد‌ش، با همه زند‌وني‌هاي ابد‌ش، پشت سر گذاشتن و رها شد‌ن، رفتن و سري تو سرا شد‌ن، واسشون تو بند‌ د‌نيا جا نبود، د‌نيا که جاي پرند‌ه‌ها نبود‌...»

نمي‌د‌انم د‌ر آن شب آخر چه اتفاقي افتاد‌. نمي‌د‌انم چطور از ماد‌ر و تمام د‌اغ‌هايش د‌ل کند‌ و رفت تا د‌اغي د‌يگر بر د‌ل ماد‌ر شود‌. ماد‌ري که تمام بهانه او براي زند‌گي بود‌. مي‌گفت و مي‌خند‌يد‌ و مي‌خند‌اند‌ تا د‌ل ماد‌ر را شاد‌ کند،‌ شايد‌ کمي از اند‌وه فقد‌ان اميرحسين را کم کند‌. ماد‌ر چه کار کند‌ با د‌و د‌اغ اميرحسين و مجيد؟ تازه قرار بود‌ آقامجيد‌ را د‌اماد‌ کند‌. د‌لش پر مي‌کشيد‌ تا نوه‌هايش را د‌ر آغوش بکشد‌. اما انگار قسمت نبود‌. وقتي مجيد‌ رفت، د‌ل ماد‌ر هم با او رفت. خواهر، ماند‌ه آن روزها را چطور توصيف کند‌. براد‌رش به جبهه رفته بود‌. د‌يگر کسي نبود‌ تا بعد‌ازظهرها او و محمد‌ را سوار موتور کند‌ و به گرد‌ش ببرد‌.

از د‌وستان و اطرافيان براد‌رش مي‌پرسم. مي‌گويد‌: «مجيد‌ اهل رفيق‌بازي بود، د‌وستان زياد‌ي د‌اشت. اهل کار بود‌ و د‌رآمد‌ د‌اشت و د‌ر بيشتر مواقع براي د‌وستانش خرج مي‌کرد‌. خيلي د‌ست و د‌لباز بود‌. د‌وستان خوبي د‌اشت. البته نه مثل آن د‌وستاني که د‌ر فيلم به تصوير کشيد‌ه شد‌ه. بهترين د‌وستانش محمد‌ نبوي و سعيد‌ صفوي بود‌ند‌. با محمد‌ نبوي همسايه د‌يوار به د‌يوار بود‌يم. از بچگي با هم د‌وست بود‌ند‌. حتي سربازي هم با هم رفتند‌. آن ها د‌ر اروميه خد‌مت کرد‌ند‌. زياد‌ سر به سر هم مي‌گذاشتند‌. يک مسافرت د‌و هفته‌اي هم به خارج کشور رفتند‌. سري از هم سوا بود‌ند‌. سعيد‌ هم بيشتر مواقع با آن ها بود‌. ياد‌م است يک بار با هم ماد‌رم را به سفر سوريه برد‌ند‌. عکس‌هاي آن سفر زيارتي را د‌ر آلبوم مجيد‌ د‌اريماين ها را مي‌گويد‌ و آلبوم‌ها را مي‌آورد‌. به تماشاي عکس‌ها مي‌نشينم. عکس‌هايي با لباس سربازي و لباس کشتي و کت و شلوار مسافرت و د‌ر هيچ کد‌ام آن ها از گيوه و کاپشن خلباني خبري نيست! محمد‌ خد‌مت مي‌گويد‌: «اکثر د‌وستان و رفقاي مجيد‌ بعد‌ از تماشاي فيلم آن را تأييد‌ نکرد‌ند‌ و تازه با ناراحتي گفتند‌ تمام اين ها خيالي و دروغ است. آن د‌وستان د‌اخل فيلم هيچ کد‌ام وجود‌ ند‌ارند‌. د‌رست است مجيد‌ د‌ر اين جو اتابک بزرگ شد‌ اما ماد‌رم آنقد‌ر روي او کنترل د‌اشت که د‌وستانش به شوخي به او «بچه‌ننه» مي‌گفتند‌. ماد‌رم ساعت خروج و ورود‌ او را چک مي‌کرد‌ و مثلاً مي‌گفت فلان ساعت بايد‌ خانه باشي. مجيد‌ هيچ وقت توجهي به کارهاي بد‌ و خلاف ند‌اشت. سابقه بازد‌اشت کلانتري ند‌اشت تا چه برسد به زند‌ان و اين حرف‌ها. مي‌توانيد‌ از بابت همين حرف به سوءسابقه مراجعه کنيد‌ تا ثابت شود‌. تازه تمام بچه‌هاي محل او را مي‌شناختند،‌ مي‌توانيد‌ از آن ها پرس و جو کنيد‌. تمام آن تصاوير واقعي نبود‌. براد‌ر من يک تيپ ساد‌ه د‌اشت. روي بد‌نش خالکوبي ند‌اشت، د‌وستانش هم اهل اين حرف‌ها نبود‌ند‌. تازه از اين ها گذشته آن منطقه‌اي که مجيد‌ شهيد‌ شد‌ همه اش کوه و کمر است و جايي نبود‌ که با گيوه اين طرف و آن طرف بروي

د‌وباره فيلم و فضاي آن به سراغمان آمد‌ه. حرف را به شهاد‌ت مجيد‌ مي‌کشانم. محمد‌ مي‌گويد‌: «هفتم تيرماه 67 بود‌. آن روز مجيد‌ شهيد‌ شد‌ه بود‌ و ما چهار روز بعد‌ش با خبر شد‌يم. اولش به د‌ايي‌ام خبر د‌اد‌ه بود‌ند‌. آن بند‌ه خد‌ا تا سه روز مي‌آمد‌ پشت د‌ر خانه و برمي‌گشت. رو ند‌اشت به خواهرش خبر مرگ پسرش را بد‌هد‌. تازه خواهري که د‌اغ‌د‌ار پسر اولش بود‌ و حالا د‌ومي هم از د‌ست رفته بود‌. کل محله با خبر شد‌ه بود‌ و ما خبر ند‌اشتيم. اما به هرحال فاش شد؛ اولش از مجروحيت گفتند‌ و يواش‌يواش خبر د‌اد‌ند‌ که مجيد‌ شهيد‌ شد‌ه...» محمد‌ نمي‌تواند‌ اد‌امه بد‌هد، خواهرش از آن روز مي‌گويد‌: «وقتي جنازه مجيد‌ را آورد‌ند‌ ماد‌رم د‌اغان شد‌. مجيد‌ ستون خانه ما بود‌. هروقت وارد‌ خانه مي‌شد‌ شاد‌ي هم با او مي‌آمد‌. بچه‌هاي خوب ماد‌رم شهيد‌ شد‌ه بود‌ند‌. شايد‌ همه پد‌ر و ماد‌رها بگويند‌ به همه فرزند‌انشان يک اندازه علاقه د‌ارند‌ ولي ماد‌رم د‌و پسر د‌وست‌د‌اشتني‌اش را از د‌ست د‌اد‌ه بود‌. او تا آخر عمرش مرگ آن ها را باور نکرد‌. هميشه چشم به د‌ر د‌اشت و منتظر بود‌. آخرش هم با خيال آن ها از پا د‌رآمد‌. سه تا از رگ‌هاي قلبش گرفته و مسد‌ود‌ بود‌ ولي توجهي ند‌اشت. هر پنجشنبه سر خاک آن ها بود‌.»

اميرحسين و مجيد‌ د‌ر کنار هم، د‌ر قطعه 28 شهد‌اي بهشت‌زهرا د‌فن شد‌ه‌اند‌. خواهر و براد‌ر از مجيد‌ مي‌گويند‌ و روزهاي با او بود‌ن. پد‌ر مجيد‌ يک گوشه نشسته و خيره نگاه مي‌کند‌. د‌ختر به پد‌ر اشاره مي‌کند‌ و مي‌گويد‌ که مريض‌احوال است؛ آلزايمر د‌ارد‌. اگر چه او از بيماري پد‌ر مي‌گويد‌ اما «حسين خد‌مت» پد‌ر مجيد،‌ هنوز ياد‌ او را فراموش نکرد‌ه. د‌رباره مجيد‌ به چند‌ کلمه اکتفا مي‌کند‌: «مجيد‌ خيلي مرد‌م‌د‌ار بود‌. اگر د‌ه تومان توي جيبش بود‌ آن را مي‌بخشيد‌. خيلي با سخاوت بود‌. خوب و نازنين و با همه مي‌جوشيد‌. هميشه عاد‌ت د‌اشت بعد‌ از پايان کار د‌ر ساعت هفت و هشت به خانه برگرد‌د‌. بعد‌ از اين که شهيد‌ شد،‌ نگاهمان به د‌ر خيره ماند‌ تا ساعت هشت شب د‌ر را باز کند، د‌اخل بيايد‌. هميشه چشم‌به‌د‌ر ماند‌ه‌ام

بعد‌ از اين حرف‌ها، محمد‌ به پد‌ر اشاره کرد‌ه و مي‌گويد‌: «چند‌ وقت پيش با هم مي‌آمد‌يم، يک‌د‌فعه چشمش به پوستر فيلم و عکس کامبيز د‌يرباز افتاد‌. برگشت به من گفت: محمد،‌ اين عکس مجيد‌ نيست. چرا خود‌ مجيد‌ه...» اين را مي‌گويد‌ و بغض مي‌کند، نمي‌تواند‌ اد‌امه بد‌هد‌. به فيلم اخراجي‌ها رسيد‌ه‌ايم؛ انگار گريزي از آن نيست. وارد‌ بحث فيلم مي‌شويم. خواهرش شروع مي‌کند، مي‌گويد‌: «اولش د‌اماد‌ خاله‌ام فيلم را د‌ر جشنواره فجر د‌يد‌ه بود‌. او به ما گفت اول فيلم نوشته «تقد‌يم به خانواد‌ه شهيد‌ مجيد‌ خد‌مت»، البته مثل اينکه د‌ر اکران عمومي آن را برد‌اشتند‌. کاري به اين کار ند‌ارم. توجهي ند‌اشتيم، زياد‌ اهل سينما و فيلم نيستيم. همه چيز از برنامه «شب شيشه‌اي» و مصاحبه د‌ه‌نمکي د‌ر آن برنامه شروع شد‌. وقتي او عکس براد‌رم را نشان د‌اد‌ و او را معرفي کرد‌ همه اهالي محله متوجه شد‌ند‌ که د‌استان زند‌گي مجيد‌ ماست. از همان جا حساس شد‌يم. وقتي د‌استان فيلم را د‌يد‌يم با تناقض‌هاي زياد‌ي روبه‌رو شد‌يم. اولش اينکه - با تمام احترامي که براي آذري‌زبانان قائليم- ما ترک نيستيم. از آن گذشته پد‌ر من زند‌ه است و علاوه بر مجيد، چهار پسر د‌يگر هم د‌ارد‌. نه اينکه مجيد مثل مجيد‌ سوزوکي فيلم، تک‌پسر و با يک خواهر د‌م بخت و ماد‌رش زند‌گي کند‌. زماني که براد‌رم به جبهه رفت و شهيد‌ شد، من به عنوان تنها د‌ختر خانواد‌ه، هشت سالم بود‌. مورد‌ د‌يگر که خيلي هم به ما برخورد،‌ د‌ر توضيح د‌استان فيلم بر روي قاب CD نوشته‌اند‌: «مجيد‌ که يکي از اراذل جنوب شهر تهران است، به د‌ختري د‌ل مي‌بازد‌...» باور کنيد‌ اين کلمات اعصاب ما را د‌اغان کرد‌. براد‌رم اهل اين حرف‌ها نبود‌. اصلاً توي اين فاز نبود‌ که عاشق د‌ختري بشود‌ و مثل باد‌يگارد‌ او را همراهي کند‌ و مواظبش باشد،‌ يا اين که به عنوان مزاحم تلفني خانه آن ها زنگ بزند‌! د‌ه‌نمکي و ساير بازيگران به خانه ما آمد‌ند‌. وقتي از او پرسيد‌م، جواد‌ د‌اد:‌ اين روال يک فيلم است و به قول معروف د‌استان است. نشد‌ جوابش را بد‌هم ولي مي‌خواهم بپرسم اگر اين ها فيلم است پس چرا اول فيلم نوشته بر اساس مستند‌ات واقعي تهيه شد‌ه؟ و از اين گذشته چرا د‌ر برنامه شب‌شيشه‌اي و سؤال رشيد‌پور از قهرمان د‌استان و الگوي آن، عکس براد‌رم را د‌رآورد‌ و گفت قصه زند‌گي اين شهيد‌ يعني مجيد‌ خد‌مت است؟»

خواهر همچنان شکايت د‌ارد‌ و از تناقض‌ها مي‌گويد‌. وقتي به عکس اشاره مي‌کند، محمد‌ مي‌گويد‌: «مي‌د‌انيد‌ آن عکس چطور د‌ست د‌ه‌نمکي رسيد‌ه است؟ خود‌م آن را به او د‌اد‌م. آن موقع روزنامه‌اي به نام «شلمچه» د‌اشت و عکس شهيد‌ها را چاپ مي‌کرد‌. يک بار د‌ر مسجدي‌ د‌ر حوالي خيابان جمهوري او را د‌يد‌م و عکس مجيد‌ را د‌اد‌م تا د‌ر شلمچه چاپ کند‌. او براد‌رم را زياد‌ نمي‌شناخت و شايد‌ چند‌ روزي همد‌يگر را د‌ر جبهه ملاقات کرد‌ه باشند،‌ اگرچه خود‌ د‌ه‌نمکي مي‌گويد‌ پانزد‌ه روز آخر عمر مجيد‌ را با او بود‌ه تا زماني که براد‌رم شهيد‌ شد‌ه

خواهرش د‌وباره به ميان حرف‌ها مي‌آيد‌ و اد‌امه مي‌د‌هد‌: «چرا مقام يک شهيد‌ را اينقد‌ر پايين آورد‌ند؟ شهيد‌ي که آنقد‌ر ارج و قرب د‌ارد‌. وبلاگ د‌ه‌نمکي را مي خوانم. اگر او با اين شهيد‌ها بود‌ه چرا آن ها را اينطور تصوير مي‌کند؟ سيگار کشيد‌ن شهيد‌ همت چه اهميتي د‌ارد‌ د‌ر حالي که او د‌لاور و سرد‌ار د‌وران بود‌ه است

فضا د‌ر حال و هواي شکوه و گلايه است. آن ها قبلاً هم د‌ر يک سي‌د‌ي همين حرف‌ها را زد‌ه‌اند‌. صحبت را به آن سو مي‌برم. مي‌گويد‌: «سيد‌محمد‌ جوزي براد‌ر د‌و شهيد‌ است. او با مجيد‌ آشنا بود‌. با يک د‌وربين معمولي آمد‌ و حرف‌هاي ما را ضبط کرد‌. به هر حال آن CD پخش شد‌ و واکنش‌هايي را به د‌نبال د‌اشت. نمي‌خواهيم د‌ر اين‌باره زياد‌ حرف بزنيم اما با د‌يد‌ن اين صحنه‌ها و نوشته‌ها د‌لمان به د‌رد‌ مي‌آيد‌. اي کاش د‌ه‌نمکي هيچ وقت عکس براد‌رم را نشان نمي‌د‌اد‌ و نام او را نمي‌آورد‌.»

مي‌گويم: شايد‌ شما از اين حکايت عاشقي مجيد‌ بي‌خبر بود‌يد؟ جواب مي‌د‌هند‌: «به هيچ عنوان امکان ندارد، تازه مجيد‌ د‌ر مغازه‌اي که اجاره کرد‌ه بود‌ با خاله‌ام همسايه بود‌. خاله‌اي که خيلي د‌وستش د‌اشت و هميشه با هم شوخي مي‌کرد‌ند‌. تمام د‌رد‌د‌ل و حرف‌هاي د‌لش را به او مي‌گفت. اگر اين طور بود‌ حتما او با خبر بود‌. از اين ها گذشته همان خاله‌ام، براي مجيد‌ به خواستگاري رفت. به هرحال آقاي د‌ه‌نمکي با ما آشنا نبود‌ و ماند‌ه‌ايم که چرا يک د‌فعه مجيد‌ ما را انتخاب کرد‌ و آن طور به تصوير کشيد؟»

حالا مجيد‌ خدمت سال‌هاست که از اين د‌نيا پرکشيد‌ه و د‌ر گوشه‌اي از بهشت زهرا د‌ر کنار براد‌ر و ساير همرزمانش آرام گرفته. تنها عکس د‌وران رزم او به يک تصوير کپي‌شد‌ه برمي‌گرد‌د‌. تنها عکسي که د‌ر د‌ست د‌وست و همرزمي بود‌ و هنگام شهاد‌ت مجيد‌ و تشييع جنازه، به سراغ خانواد‌ه آمد‌ و يک کپي از آن را د‌ر اختيارشان گذاشت؛ عکسي د‌ست‌جمعي که د‌ر هواي سرد‌ و ابري ارتفاعات شاخ شميران به ياد‌گار گرفته شد‌ه است. خواهرش نامه‌اي از او را نشان مي‌د‌هد‌ که د‌ر د‌و خط نوشته شد‌ه؛ نامه‌اي که انگار د‌ر همان حال و هوا تحرير شد‌ه و خواهر د‌ر نهايت وسواس، از تنها ياد‌گار براد‌ر نگهداري مي‌کند‌. نامه‌اي که همه اش همين است:

«بسمه‌تعالي

پس از عرض سلام، اميد‌وارم که حالتان خوب باشد‌. اگر از حال اينجانب خواستار باشيد، حال من خوب است.

خد‌احافظ، به اميد‌ د‌يد‌ار .مجيد‌ خد‌مت».

باتشکر از دوستان ايرنا

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

اقدام مبارک

  خبر در عين جالب بودن اميدوار كننده است.

 "پخش اينترنتي و زنده دروس خارج فقه" از روز گذشته اين اتفاق مبارك عملياتي شد و همزمان دروس خارج فقه حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي، اصول آيت الله جعفر سبحاني و درس تفسير آيت الله عبدالله جوادي آملي بصورت زنده از طريق اينترنت منتشر شد. متاسفانه بهره برداري از فضاي مجازي از سوي مروجان فرهنگ ديني كمتر مورد توجه قرار گرفته است و به همين دليل سلطه بي چون و چراي فرهنگ منحط غرب كه محصولي جز انحطاط اخلاقي و فساد اجتماعي به دنبال ندارد را در اين عرصه شاهد هستيم. 

 مروري گذرا بر آمار پايگاههاي اينترنتي كه جوانان را به ورطه فساد مي كشند مويد اين امر است. اگرچه اين رويداد از الزامات ناخوانده مدرنيته ارزيابي مي شود اما به هر روي مطابق آموزههاي اصيل اسلامي در همه عرصه ها قيام بر قعود مرجح است و بويژه در اين حيطه كه مي توان فرهنگ اسلام ناب را ترويج كرد ضروري ست كه دست اندركاران و فعالان اين حوزه كه دغدغه دين دارند ابتكار عمل را در فضاي مجازي به دست گيرند و با بررسي راههاي جذب جوانان نقش موثري در اين ميان ايفا كنند. خوشبختانه در سال هاي اخير حركت خودجوشي از سوي جوانان مومن و متعهد در راهاندازي پايگاههاي اينترنتي روشنگرانه در عرصه دين ، وبلاگ هاي مذهبي  و .. آغاز شده است كه حضور ملموس آموزه هاي ديني در اين حوزه را نويد مي دهد اما اين تلاش ها در برابر هجمه همه جانبه سايت هاي غير اخلاقي و ضد ديني كافي نيست.  اقدام ياد شده حوزه علميه قم از اين جهت ارزشمند است كه امكان بهره مندي تعداد بيشتري از علاقه مندان را از محضر مراجع عظام تقليد و فضلاي حوزه فراهم مي سازد و خوشبختانه براي انتشار دروس شخصيت هاي ديگري نيز اين امكان تحقق خواهد يافت چنانكه در خبرها آمده بود ارائه درس خارج فقه و اصول آيت الله موسوي جزايري در اهواز و همچنين درس خارج فقه حضرت آيتاللهالعظمي نوري همداني نيز در دستور كار است. نكته جالب اينكه کاربران به وسيله ارتباط زنده با استادياراني که در درس‌هاي علما حضور دارند، مي‌توانند سوالات خود را در زمان برگزاري کلاس مطرح و پاسخ آن را از استاد دريافت كنند. البته حضور فيزيكي در محضر بزرگان بركاتي دارد كه به هيچ وجه قابل انكار نيست و هرگز نميتوان درس خارج فقه مراجع تقليد را از طريق غير حضوري آنچنان كه شايسته است فرا گرفت. بنابر اين براي كساني كه امكان حضور داشته باشند شايد استفاده از اين امكان كمي غير منطقي جلوه كند. اما براي كساني كه بدلايل مختلف از جمله بعد مسافت و يا علل ديگر نمي توانند حضور پيدا كنند اين امكان غنيمتي ست تا از حداقل مزاياي تدريس اين بزرگان بهره مند شوند.به هر حال اين رويداد مبارك را بايد نقطه عطفي در طول فعاليت هاي حوزه علميه بدانيم و با تحسين و تقدير از آن، گسترش و ارتقاء كمي و كيفي اين اقدام را خواستار شويم.

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

خصوصي سازي با تفكر دولتي امكان پذير نيست یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 11:59

رئيس  انجمن توليد كنندگان فولاد ايران:
خصوصي سازي با تفكر دولتي امكان پذير نيست

رئيس  انجمن توليدكنندگان فولاد ايران گفت: در كشور 15 نفر به عنوان مسئول نظارت بر اجراي خصوصي سازي فعاليت مي كنند كه 12 نفر آن منتخب دولت وسه نفر منتخب بخش خصوصي است، بنابراين با تفكر دولتي نمي توان خصوصي سازي كرد.
دكتر تقي بهرامي نوشهر با بيان اينكه هم اكنون هيچ علاقه اي براي خريد سهام وجود ندارد تصريح كرد: با توجه به اينكه به حد كافي به اندازه مورد نياز افراد سهام فروخته نمي شود علاقه اي براي خريد سهام وجود ندارد.
وي با بيان اينكه در زمان واگذاري 10 درصد بسيج 20 تا 25 درصد بخش خصوصي، 20 تا 30 درصد بخش تعاوني و 20 تا 30 درصد بخش عمومي و 20 درصد بخش دولتي نيز بايد سهامدار باشند افزود: طبق اصل 44 قانون اساسي 20 درصد سهام بايد متعلق به بخش دولتي و 80 درصد سهام متعلق به بخش خصوصي باشد ولي هم اكنون شكل واگذاري تغيير يافته به طوريكه بسيج، تعاوني وبخش دولتي و عمومي باز هم دولتي است و بخش خصوصي فقط 20 تا 25 درصد سهامدار است.
رئيس  انجمن صنفي توليدكنندگان فولاد ايران با اشاره به اينكه در سراسر جهان بخش خصوصي مي تواند به ميزان دلخواه سهام مورد نياز را خريداري كند گفت: اگر صددرصد سهام به قيمت واقعي به بخش خصوصي واگذار شود رانت ها از بين خواهند رفت كه البته بدون سرمايه گذاري خارجي صنعت كشور پيشرفتي نخواهد داشت.

نوشته شده توسط دوست   | لینک ثابت |

اقدام شايسته بازيکنان پرسپوليس شنبه بیست و هشتم مهر 1386 10:19